
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم چون اداره ارشاد به آن مشکوک بود!
ورثه حق دارند با طلبکاران بانکی من کتک کاری کنند چون به خاطر تاخیر قسط های بانکم بانکها به ضامنین من نامه زدندو آبروی منو بردند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است. چون مدیران این ادارات هرگز به روزنامه من اگهی مناقصه ندادند!
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم و در صورت ورود دشمنانم به قبرستان با دیدن آنها،آنها را سکته کامل دهم .
کارت شناسایی و حکم خبرنگاری مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!شاید آن دنیا هم معاون اداره ارشاد از دستم شکایت کند و بگوید تو خبرنگار نبودی!!!
مواظب باشید به تابوت من مجانی آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که می خواست خبرنگار خوبی باشد!
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!مواظب باشد آن چمنزار در اختیار رئیس گردشگری استان نباشد چون ممکن است باز از دستم شکایت کند و بگوید علت عقب افتادگی مازندران در بخش توریسم به خاطر دفن من در این چمنزار بوده است!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند مواظب باشید از مدیرانی نباشند که به خاطر یک لیست از من شکایت کرده اند!
یک دستگاه فکس داخل قبرم بگذارید تا خبرهای آن دنیا را برایتان فکس کنم !
حساب ده هزارتومانی سیبا را که برای واریز نمودن هدیه ریاست جمهوری نزد بانک ملی باز کرده بودم را ببندید و پول آن را در جهت توسعه فرهنگی استان هزینه کنید!
برای درگذشتم ویژه نامه ای بزنید و در آن ویژه نامه از مدیران و کارخانه دارها آگهی تسلیت بگیرید چون سود خوبی دارد و هزینه کفن و دفنم هم جور می شود اگرپولی هم ته آن ماند آن را هم برای توسعه فرهنگی استان هزینه کنید.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا از تمامی دوستان و آشنایان و مدیران دوست و مدیران شاکی پوزش میطلبم.
به مرده شوی بگویید مرا با شامپو سیر پرژک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.
چون قصد دارم تمام خاطراتم در دوران خبرنگاری را بدون سانسور بنویسم سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باش .
پارلمانی وزارت نیرو از سوی رئیس جمهور به مجلس برای وزارت نیرو معرفی خواهد شد
زندگی نامه مهندس پوسف پور:
متولد سال 1334 در ناغان از توابع استان چهارمحال و بختیاری
برادر دوشهید بزرگوار زال و نجف یوسف پور
مدارک تحصیلی :
* مهندسی مکانیک از دانشگاه علم و صنعت ایران
* کارشناسی ارشد مدیریت دولتی از مراکز مدیریت دولتی
* کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی تهران با موضوع پایان نامه نقد دولت آقای هاشمی (1376-1368)
سوابق اجرایی و سیاسی :
* 1358-1354 فعالیت دانشجویی مبارزه بر علیه رژیم سابق، معلم حق التدریس در دبیرستانهای تهران، فعالیت در جهاد سازندگی استان چهارمحال و بختیاری، دستگیری به علت شرکت در مبارزات دانشجویی
* 59-58 فعالیت در جهاد سازندگی استان چهارمحال و بختیاری
* 1362-1359 عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ستاد مرکز، عضو شورای فرماندهی سپاه پاسداران استان هرمزگان و اصفهان
* 1375-1363 نماینده مجلس شورای اسلامی در شهرستانهای اردل و فارسان و کیار به مدت سه دوره (دوره های دوم و سوم و چهارم):
1 - عضویت در کمیسیون امور دفاعی
2 - ناظر به مدت چهار سال حزب های دفاعی منتخب از طرف مجلس شورای اسلامی
3 - ناظر nv صنایع دفاع منتخب کمیسیون امور دفاعی 8 سال
4 - عضو کمیته بودجه دفاع که از سالهای جنگ به طور مشترک از اعضای کمیسیون دفاع و بودجه مجلس تشکیل می گردید و نظارت مستقیم بر هزینه های دفاع و پیگیری ضرورت های جنگ را داشته که بطور مستقیم زیر نظر رئیس مجلس شورای اسلامی فعالیت می کرد (به مدت 7 سال)
5 - عضو هیات مؤسس و شورای فراکسیون مناطق محروم در مجلس سوم و چهارم
6 - عضو کمیته تدوین قانون ارتش، نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات
7 - مسئول کمیته اصلاح قانون شوراها در مجلس چهارم
8 - منتخب مجلس در کمیسیون ماده 10 احزاب به مدت 4 سال (مجلس چهارم)
9 - متقاضی تحقیق و تفحص از صدا و سیما و عضو هیات بررسی کننده
10 - متقاضی تحقیق و تفحص از بانک مرکزی و مسئول هیات بررسی کننده
11 - متقاضی تحقیق و تفحص از بانکهای ملت و صادرات و مسئول هیات بررسی کننده
12 - عضو هیات تحقیق و تفحص از بنیاد مستضعفان
13 - عضو هیات تحقیق و تفحص از شهرداری تهران
* 1369 تا کنون مدیر مسئول هفته نامه محلی زردکوه در استان چهارمحال و بختیاری
* 1376-1375 فعالیت در مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی
* 1377 تاکنون مدیر مسئول هفته نامه سیاست روز و روزنامه سیاست روز
سرپرست وزارت رفاه در دولت نهم
وی همچنین در سوابق فعالیت های سیاسی و تشکیلاتی خود عضویت در شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین و جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و دبیر کلی انجمن روزنامه نگاران مسلمان را به همراه دارد
پيش از ظهر امروز پنج شنبه و در پايان پنج روز رسيدگي فشرده به صلاحيت وزراي پيشنهادي و پس از سخنان موافقان و مخالفان وزراي پيشنهادي و دفاعيات وزيران، رئيس جمهور به سخنراني پرداخت.
وي در سخنان پاياني خود با تقدير از سخنان نمايندگان موافق و مخالف وزرا، موارد مطرح شده در جلسات رسيدگي به صلاحيت وزراي پيشنهادي را نكاتي قابل توجه براي موفقيت دولت آينده بيان كرد و از همه نمايندگان براي تعامل بيشتر با دولت دعوت كرد. همچنين با پيشنهاد محمود احمدينژاد قرار شد تا نمايندگان، هر ماه با هيئت دولت جلسه داشته باشند.
سپس با خروج وزرا و مسئولان دولتي از صحن، با حضور 286 نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، در مورد صلاحيت وزراي پيشنهادي راي گيري به عمل آمد كه بر اساس آن با توجه به حد نصاب 143 نفري براي كسب حداقل راي اعتماد، وزراي پيشنهادي براي وزارتخانههاي آموزش و پرورش، رفاه و نيرو نتوانستند از مجلس راي اعتماد كسب كنند.
ميزان راي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به وزراي پيشنهادي، بر اساس قرائت علي لاريجاني به اين شرح است:
- وزارت آموزش و پرورش: سوسن كشاورز از مجموع 286 راي با 49 موافق و 209 مخالف و 28 ممتنع
- وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات: رضا تقيپور از مجموع 286 راي با 197موافق و 62 مخالف و 27 ممتنع
- وزارت اطلاعات: حجت الاسلام حيدر مصلحي از مجموع 286 راي با 194 موافق و 67 مخالف و 25 ممتنع
- وزارت امور اقتصاد و دارايي: سيدشمسالدين حسيني از مجموع 286 راي با 224 موافق و 41 مخالف و 21 ممتنع
- وزارت امور خارجه: منوچهر متكي از مجموع 286 راي با 173 موافق و 79 مخالف و 34 ممتنع
- وزارت بازرگاني: مهدي غضنفري از مجموع 286 راي با 158 موافق و 91 مخالف و 37 ممتنع
- وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي: مرضيه وحيد دستجردي از مجموع 286 راي با 175 موافق و 82 مخالف و 29 ممتنع
- وزارت تعاون: محمد عباسي از مجموع 286 راي با 163 موافق و 83 مخالف و 37 ممتنع
- وزارت جهاد كشاورزي: صادق خليليان از مجموع 286 راي با 200 موافق و 54 مخالف و 32 ممتنع
- وزارت دادگستري: سيدمرتضي بختياري از مجموع 286 راي با 225 موافق و 36 مخالف و 23 ممتنع
- وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح: سردار احمد وحيدي از مجموع 286 راي با 227 موافق و 54 مخالف و 5 ممتنع
- وزارت راه و ترابري: حميد بهبهاني از مجموع 286 راي با 167 موافق و 83 مخالف و 33 ممتنع
- وزارت رفاه و تامين اجتماعي: فاطمه آجرلو از مجموع 286 راي با 76 موافق و 181 مخالف و 29 ممتنع
- وزارت صنايع و معادن: علياكبر محرابيان از مجموع 283 راي با 153 موافق و 103 مخالف و 27 ممتنع
- وزارت علوم، تحقيقات و فناوري: كامران دانشجو از مجموع 286 راي با 186 موافق و 75 مخالف و 25 ممتنع
- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي: سيدمحمد حسيني از مجموع 286 راي با 194 موافق و 61 مخالف و 31 ممتنع
- وزارت كار و امور اجتماعي: عبدالرضا شيخالاسلامي از مجموع 286 راي با 193 موافق و 63 مخالف و 30 ممتنع
- وزارت كشور: مصطفي محمدنجار از مجموع 286 راي با 182 موافق و 75 مخالف و 25 ممتنع
- وزارت مسكن و شهرسازي: علي نيكزاد از مجموع 286 راي با 219 موافق و 40 مخالف و 27 ممتنع
- وزارت نفت: سيدمسعود ميركاظمي از مجموع 286 راي با 147 موافق و 117 مخالف و 19 ممتنع
- وزارت نيرو: محمد عليآبادي از مجموع 286 راي با 137 موافق و 117 مخالف و 32 ممتنع
گفتن از تغییر مدیر ارشد استان و ادعا کردن اینکه بعد از این تغییر استان به سمت تو سعه
و پیشرفت پیش برود و عدالت و جای شعر و شعار را بگیرد این روزها از سوی سیاسیون به پارکینگ رفته و یا دوستانی که عاشق پست و منفعت شخصی می باشند مطرح گردیده است این گروه بر این باورند که ایجاد تغییر در مدیریت ارشد استان یعنی استانداری می تواند استان را در چرخه توسعه و پیشرفت قرار دهد . هیچوقت روز معارفه آقای مهندس کریمی را فراموش نمی کنم روزی که حضرت آیت الله طبرسی نماینده مقام معظم رهبری در باره میخ های مانع در توسعه استان به استاندار جدید هشدار داده بودند و امروز بنده به عنوان یک خبرنگار فعال در استان به خوبی موضوع فوق را برسی کرده ام و با عینک ژورنالیستی توانسته ام آن میخ ها را ببینم. حال ان میخ، مدیر دستگاه اجرائی است یا سرمایه دار است و یا معاون خودشان می باشد را کار ندارم و در اینجا نمی خواهم به آن موضوع بپردازم.
امروز در واقع دیدم که مدیر توانمندی که همه کارشناسان و سیاسیون اذعان میکردند او بهترین استاندار دولت نهم خواهد بود چگونه توسط آن میخ ها پنچر شده تا نا کار امدی بعضی از مدیران استان به پایش نوشته شود دوستانی که امروز پروژه تغییر آقای کریمی را کلید زدندهمان هائی هستند که پروژه تغییر مهندس شفقت را کلید زده بودند این دوستان عزیز که به ظاهر خود را دلسوز به استان و مردم این استان میدانند چیزی جز پروژه تغییر را در چنگه خویش ندارند و برای اینکه این پروژه را عملی نمایند به تهمت و افترا و یا متهم نمودن به ناکارآمدی می نمایند و حاصل ان چیزی نیست جز عقب افتادگی استان .
اگر مدیریت مهندس کریمی را در سطح استانی و کشوری در نظر بگیریم او با تجربه ترین و متخصص ترین شخصی بود که وارد استان برای مسند استانداری در ۹دولت شد البته نباید این موضوع را نادیده گرفت که کار نامه ایشان در مدت یکساله نسبت به مدت مشابه استانداران قبلی شبیه سرعت هواپیما نسبت به سرعت قطار می باشد کریمی در این مدت کوتاه توانست کارنامه درخشانی از خود به جای بگذاردو این کار نامه درخشان خود را تنها مدیون سرلوحه قرار دادن حکومتداری علی (ع)که از حرف و تهمت و شایعه و تخریب و تهدید نترسید، و با شهامت و شجاعت و قدرت، با قاسطین و ناکثین و مارقین، مقابله و مبارزه کرد می باشد. پیگییری مصوبات سفربا جدییت تمام و یا مسکن مهر که تا امدن مهندس کریمی چیزی جز افسانه و شعار برای مردم مازندران نبود تعامل با بانکها در جهت تسهیل در توسعه صنعتی استان و...
اگر بخواهم کارهای انجام شده در مدت این یکسال را اینجا بنویسم نیازمند ساعتها وقت و تعداد زیادی صفحه می باشم که انشالله آن را هم به زودی در روزنامه ام منتشر خواهم نمود این علی بود که به مصلحت و منفعت فکر نکردو در دستان عقیل اهنی گداخته انداخت. و مهندس کریمی در سرلوحه قرار دادن این کار جد بزگوارش با شجاعت سختی و حرف و حدیثهای فراوان توانسته جلوی انحراف منابع بانکی را که می بایست در چرخه تولید قرار بگیرند در جاهای دیگر هزینه می شدند را بگیرد کریمی کل مازندران را در بابل و یا آمل خلاصه نکرد او به خاطر این موضوع با دوستان ... و دشمنان آگاه جنگید.
آقای رئیس جمهور !
نزدیک به دوماه از یوم الله ۲۲خرداد گذشت، در دولت دهم مواظب استان ما باشید سرنوشت شعارهای شما، به سرنوشت شعارهای خاتمی دچار نشد چرا؟چون با امدن مهندس کریمی بر مسند استانداری با مدیریت قوی و بازنمودن کوله بار تجر به اش توانسته شعار ها را به واقعیت تبدیل نماید ما خوشحالیم که استانداری با این تجربه و پیگیر که به تعبیری نعمت خدادای می باشد را به ما هدیه دادی پول نفت سر سفره مردم امده چون شما خواستید و استاندار انجامش داد. مازندران استان کشاورز خیزیست کریمی به داد کشاورز رسید سر سفره کشاورز با کشاورز غذا خورد دردش را از نزدیک حس کرد مشکلش را کم کرد.
آقای رئیس جمهور!
اگر می خواهید چند روز یکبار استان با بحران مواجه نشود . اگر می خواهید همچنان شعار های شما برای کشاورزان و مردم مازندران عملی شود اگر می خواهید دولت شما خوشنام و ماندگار بمانید. اگر می خواهید به صدای مردم محروم پاسخ بدهید. اگر می خواهید عدالت اجتماعی ایجاد کنید. اگر می خواهید به میثاق پایبند باشید. یکبار برای همیشه، قاطع و محکم و بدون واهمه آن میخ های سر راه توسعه در مازندران را بردارید و بگذارید چرخ استان بدون موانع میخ های فولادین! با سرعتی بالا راه و مسیر خود را طی کند شاید بعضی از آن میخ ها دوستان شما هم باشندولی قاطع تصمیم بگیرید
آقای رئیس جمهور!
مازندرانی وطن پرست باغیرت و شرف ریشه دارو پهلوان پرور است جوانان مازندران به عدالت و قانون می اندیشند، و فرصت و مجال رشدرا پیدا نمی کنندچرا که در هر دولتی میخ های از جنس فولاد فرصت و مجال را از آنها می گیرد
آقای رئیس رئیس جمهور!
بعد از گذشت یک سال از حضور مهندس کریمی در مسند استانداری من به عنوان خبرنگار و هم استانی های من به عنوان کشاورز او را بهترین هدیه احمدی نژاد ونعمتی خدادای برای مردمان رنج کشیده مازندران می دانیم این روزها با شنیدن طبل تغییراستاندار از سوی بعضی ها اه سردی از دل می کشیم و با خود می گوییم چه زود روزهای خوب تمام شد
آقای رئیس جمهور!
یکبار برای همیشه میخ های سر راه توسعه در مازندران را بردارید تا مانع تراشی ها و کارشکنی های خود را به پای مردی که خادم است مثل شما نگذارند.
سید عبدالله مظلومی کیاپی

بسمه تعالی
مدیر مسئول محترم روزنامه وارش ![]()
با سلام
احتراما نظر به درج اظهارات مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران به عنوان
شکایت شخصی است در صفحه 2شماره 841مورخ 15/5/88آن جریده وزین خواهشمند
است با توجه به اهانت های منتشره پاسخ ذیل در همان صفحه درج گردد .
بنابه مقررات موجود وبلاگ ها فضاء و محیطی کاملا شخصی می باشند که تابع قوانین
مطبوعات و خبرگزاری ها نیستند و به عبارت واضح محل اظهار دیدگاه های شخصی نویسنده
می باشد.
در وبلاگ کیاپی نیوز نظرات شخصی اینجانب از آذرماه سال 84 منتشر می شده و می شود،
لذا قبل از انتخابات بی نظیر دهم بر اساس ارزیابی شخصی از عملکرد مدیران محترم که
اکثریت آنها در زمره دوستان بنده نیز هستند یک قیاس حامی دولت و غیر حامی انجام داده ام
که غیر حامی به معنی مخالف و معاند نمی باشد پیرو انتشار این مطلب معاونت محترم
فرهنگی اداره کل ارشاد اسلامی مازندران اقدام به شکایت علیه اینجانب نموده اند که از آنجا
پرونده فوق در محاکم قضائی تحت رسیدگی است هرگونه تو ضیحات بیشتر را موکول می نمایم به صدور حکم دادگاه .
و اما آنچه که آقای امامزاده فرموده اند قابل دفاع می باشد:
- ادعای اقای مدیر کل مبنی بر غرض ورزی شخصی به خاطر عدم تایید تعرفه آگهی به
صراحت اعلام می کنم هیچگونه غرض ورزی شخصی در کار نبوده چرا که عدم تایید تعرفه
اگهی و موارد مشابه مکرر در سازمانها و ادارات استان مشاهده می شود پس باید امروز همه
آنها دشمن ما باشند و یا اینکه ما دشمن همه آنها. انتظار می رفت مدیر کل محترم به جای این
اظهارات یک اظهارات کارشناسی و فرهنگی انجام می دادند مبنی بر اینکه چرا در دولت ارزشمند
آقای احمدی نژاد هزاران توهین به رئیس جمهور و دولتش در رسانه ها چاپ و منتشر می شود
و یک جریده به دادگاه نمی رود اما در مدیریت آقای امام زاده با یک اظهار نظر شخصی در
وبلاگ برخورد های متفاوت با یک خبرنگار صورت می گیرد؟
۲- مدیرکل محترم مدعی شد که بر اساس خواسته ای که از اینجانب (مدیریت وبلاگ) شد متن
منظور از وبلاگ حذف گردیده اما واقعیت آنست که در تاریخ ششم تیرماه اینجانب در پاسخ
به یکی از خوانندگان این وبلاگ علت حذف را اطاعت پذیری از فرامین مقام عظمای ولایت
که همه باید آراء چهل میلیون را نگاه کنند انجام داده ام چون خود را یک بسیجی و سربازو جانثارمقام معظم رهبری میدانم .
اما نکته کذبی که در اظهارات مدیر کل وجود دارد فرموده اند که بنده در جائی مصاحبه کرده
ام و گفته ام که تحت فشار ارشاد مطلب مورد نظر را از وبلاگم حذف کرده ام که تاکید می کنم
جناب مدیر کل عین مصاحبه بنده را در اختیار رسانه های محترم قرار دهند تا لااقل خودم
بدانم که در سابقه خویش چه مصاحبه ای را دارم
3- آقای امامزاده اظهار نموده اند بنده خبرنگار نیستم که در پاسخ به این اظهارات به عرض
همکاران و مدیران محترم استان می رسانم تا تاریخ 6/4/88سرپرستی روزنامه سیاست روز
با اینجانب بوده است و از تاریخ10/4/88رسما در روزنامه جهان صنعت اشتغال دارم و
ویژه نامه های منتشره که با مدیریت اینجانب و نظارت مستقیم مدیر مسئول محترم روزنامه
جهان صنعت به چاپ رسیده است گواه این ادعا ست و اگر بنده خبرنگار نبوده ام چرا در
سفرهای استانی و حتی ملی رئیس جمهور از سوی مقامات مسئول کارت ویژه خبرنگاری
سفر رئیس جمهور برای حضور بنده در آن مراسمات صادر شده است و یا خود آقای مدیر
کل لوحی که متن و کپی آن در پیوست می باشد در تقدیر از اینجانب را امضا نموده اند .
4-مطلب آخر انکه دستگاه قضائی در حال رسیدگی می باشد و به زودی مقام عدل و قضاوت
کذب و یا صدق ادعا و دفاعیات بنده را مشخص خواهد کرد و خوب بود این مدیر محترم به
جای آنکه خود را در مقام قضاوت قرار داده و اتهام دروغگوئی وارد نماید در مدار قانون
قرار می گرفت و اظهار می داشت که قانون موضوع را در دست رسیدگی دارد که این مهم
در قانون ما صراحت دارد پرونده در حال رسیدگی در دستگاه قضائی تا صدور حکم قاضی
محترم نمی توان برآن اظهار نظر وارد نمود. اینجانب پیگیری و اعاده حیثیت خود را از
طریق مراجع ذیصلاح قضائی برای خود محفوظ داشته و در آستانه ماه رحمت وغفران الهی
به مدیرکل محترم که به کرات سفرهای معنوی را تجربه کرده اند برادرانه و متواضعانه
توصیه می کنم تقوای الهی را فراموش نکنند.
سید عبدالله مظلومی کیاپی
خبرنگارروزنامه جهان صنعت و مدیر وبلاگ کیاپی نیوز
بعضی از فعالین انتخاباتی این روزها به دنبال تهیه لیست هستند که چه کسی طرفدار چه کسی بود کی به گل یاس و کی به گل رازقی رای داد کی در این دولت جدید می ماند و کی اخراج می شود این افرادخود را به زور می چسبانند به رئیس جمهور و طوری وانمود می کنند که انگار مستقیم از شخص رئیس جمهور ماموریت یافته اند برای انتخاب لیست مدیریت در استانها و اگر مدیری با آنها همکاری لازم را نداشته باشد باید فاتحه میزو تاج و تخت خود را بخواند. این فعالین و سیاسیون که در چهار سال گذشته مثل خیلی ها در ستاد مخالفین اقای رئیس جمهور بودند امروز تکه کلامشان اینست که در چهار سال قبل وقتی ما برای اقای احمدی نژاد ستاد زده بودیم همه ما مسخره میکردند و میگفتند کاندیدای شما رای نمی اورد ما بودیم که احمدی نژاد را رئیس جمهور کردیم .یکی خود را به رئیس فلان ستاد رئیس جمهور نسبت میدهد دیگری خود را به دستیار رئیس جمهور نسبت میدهد و بعضی ها هم مستقیم خود را به رئیس جمهور نسبت میدهند. این در حالی است با توجه به شناختی که ما خبرنگاران از شخص رئیس جمهور داریم ادعای افراد را کذب محض می دانیم چرا که شخص رئیس جمهور بارها از طریق تلویزیون و رسانه های دیگر اعلام نمودند که ملاک ما برای تعیین مدیران در دولت دهم تعهد و تخصص همراه با مردمی بودن می باشد
بنده به عنوان خبرنگار حامی دکتر احمدی نژاد باید عرض کنم که این افراد (کسانی که به دنبال تهیه لیست هستند)به دو گونه می باشند:
الف: مشکل عقلی دارند و وضعیت سیاسی مملکت را درک نمی کنند.
ب: مشکل عقلی ندارند و وضعیت فعلی مملکت را هم درک میکنند اما قصدشان خدشه وارد کردن به دولت مردمی آقای احمدی نژاد می باشد.
در آخرین روزهای بهار وقتی کشاورزان خود را برای برداشت گندم و نشاء شالی و دانش آموزان و
دانشجویان خود را برا امتحان آماده می کردند ایران و ایرانی شاهد رویش گلهای بودند از جنس یاس و رازقی و به تحول روح و فکر خود می اندیشیدند مردی آمد از جنس تحول که نامش آقای رئیس جمهور بود!
و با مردم اینگونه سخن گفت:من با عهدی که با مردم بسته ام برای تحقق دولت عدالت همچنان پایبندم و نیمی از این راه را رفته ام، مردم شما اجازه دهید تا چهار سال دیگر هم بتوانم این مسیر راه طی کنم تا ایرانی آباد و آزاد داشته باشیم .
و مردم چون اورا مرد عمل دیدند نه شعار یکبار دیگر به او اعتماد کردند احمدی نژاد پیروز شد
این روزها بر آنانی که در این چهار سال واقعیت اندیش بودند و خدمت صادقانه دولت را دیدند بسیار کند می گذرد و در هر محفل و کوی برزن سخن از چگونگی تغییر در کابینه آقای رئیس جمهور را بر زبان دارند کا بینه ای که متفاوت تر از دوره قبل باشد بهتر از قبل بتواند رئیس جمهور را در تحقق دولت عدالت یاری نماید .
رئیس جمهور هم با اعلام رسمی تغییرات در دولت دهم و با تغییرات در چند روز گذشته به دنبال دولتی کار آمد تر از دولت نهم می باشد تا در این دولت جدید بتواند تمام کاستی های دولت نهم را جبران نماید .
برخی بر این اعتقادند که اجرای سیاست ها و برنامه های اقتصادی دولت دهم باید بر مبنای ادامه فعالیت های اجتماعی متمرکز گردد تا رضایتمندی مردم از این دولت بیشتر شود .برخی دیگر بر این معتقدند که زمان زیادی برای معرفی کابینه جدید نمانده است کابینه جدید باید از جنس مردم باشد و در صدد برطرف سازی نیازها و مطالبات برزمین مانده مردم از قبل باشد.
با نزدیک شدن زمان معرفی کابینه شرایط خاصی در بسیاری از دستگاهای اجرائی و اداری حاکم است فضای ادارات به فضای هیجان انتخاب وزیر و یا تغییر مدیران کل تبدیل شده است حتی در برخی از ادارات برخی از کارمندان به تجزیه و تحلیل مدیران کل ادارات خود مشغول هستند البته این کار کارمندان به صورت آهسته و دور از گوش وچشم آقای مدیرکل می باشد چون بعضی از مدیران کل حسابی حساس و نازک دلند تا اسم تغییر را می شنوند حتی امکان سکته در آنان هم وجود دارد اگر شما خواننده عزیز کارمند باشی بهتر می توانی این موضوع را درک کنی که حتی بعضی از مدیران اصلا دوست ندارند که کارشناسان آنها نمره ارزشیابی شان بیشتر از آنان شود و یا توانمندی و تخصصی بیشتر از آنها داشته باشند .
در این واپسین روزها که صدای تغییر و متفاوت بودن دولت دهم از دولت نهم به گوش می رسد و مردم منتظر تصمیم حساس آقای رئیس جمهورند چهره بعضی از مدیران در حاشیه جلسات بسیار دیدنی می باشد برخی ها می گویند از رنگ سبز متنفریم برخی ها هم سعی دارند خود را به نزدیکان رئیس جمهور برساند و یا از ستاد انتخاباتی رئیس جمهور مدرکی بگیرند که بگویند ما در انتخابات هوای آقای رئیس جمهور را داشته ایم تا تغییر گرایشی که در انتخابات داشته اندرا اینگونه از بین ببرند تا بتوانند در دولت دهم هم باشند .
اما بعضی ها که کارنامه درخشان و خوبی از خود دارند از اینگونه تغییرات هراسی ندارند وچون انها این پست را برای خود نمی خواستند بلکه برای خدمت به مردم می خواستند و انها در دولت دهم هم می مانند خیلی جالب است !که اقای احمدی نژاد اینگونه در دل مدیران با یک نگاه تیز بین چنین کاری کرده است و این خود نشان دهنده تحول و تغییرات و شم مدیریتی در کشورداری است باید پذیرفت که ظهور یک دولت متفاوت تر و متحول تر در کابینه یک ضرورت می باشد که آقای احمدی نژاد هم به آن اشاره نموده است .
آقای احمدی نژاد می داند با توجه به اعتماد گسترده مردم که در طول تاریخ انقلاب بی نظیر بوده است باید برای پاسخگوئی به این اعتماد افرادی متخصص تر و شایسته تر و حتی دلسوز تر را برای کابینه حساس خود اماده سازد انتخاب وزرای برجسته و شایسته تر در چندین کابینه از جمله فرهنگ و ارشاد اسلامی، کارو امور اجتماعی ،جهاد کشاورزی، مسکن و شهر سازی و اقتصادو دارائی برای مردم و اقتصاد کشور از ضرورتهای حیاتی است

مظلومی کیاپی ۲۴/۴/۸۸
خواهش میکنم بخاطر این شعراز من شکایت نکنید! چون به بهانه نزدیک شدن روز خبرنگار نوشتم
این روزها حاميان موسوی تلاش های زيادي انجام ميدهند تا تبعات بسیار سنگین بیانیه ها، سخنرانی ها و دعوت به آشوبهای متعدد میرحسین موسوی در روزهای گذشته، دامنگیر او نشود تا بتوانند وی را از مجازاتهای سنگین، محاکمه، انزوا و حذف سیاسی برهانند.
یکی از این تلاش ها، مقایسه آشوبهای اخیر با جنگ صفین و قیام مردم علیه رژیم پهلوی است و این که مسئولیت خون کسانی که به دعوت میرحسین موسوی به خیابان ها ریختند برعهده نظام است و نه برعهده میرحسین موسوی.
محسن کدیور که تازگی ها از سوی روزنامه صهیونیستی اشپیگل آلمان به عنوان "آیت الله" هم نائل آمده، در سخنرانی اخیر خود در آمريكا اينگونه اين شبهه را مطرح كرده كه " آیا مسئولیت خون کشته شدگان در جنگ صفین و تظاهرات انقلاب اسلامی برعهده امام علی(ع) و امام خمینی(ره) بوده است که آنها را دعوت به مبارزه کرده اند یا برعهده معاویه و شاه که آنها را کشتند؟"
ظاهر این بخش از سخنان کدیور که به زعم خودش شاه بیت سخنرانی اش نیز بوده است، زیبا و فریبنده است اما در دل این استدلال دو مغالطه بسیار بزرگ خفته است.
اول اینکه این ادعا این مسئله را مفروض به حساب آورده که نظام جمهوری اسلامی ایران تعداد زیادی را کشته است در صورتی که بیشتر کشته شدگان اخیر، از سوی اغتشاشگران و نیروهای نفوذی منافقین و سایر گروههای تروریستی در بین هواداران مهندس موسوی به قتل رسیده اند و تکرار مداوم و کودکانه این ادعای بدون سند و مدرک هم توسط امثال کدیور و بی بی سی نمی تواند از نیروی انتظامی و سایر ارگانها قاتل بسازد!
مهمتر از این، مغالطه دیگری است که زیر پوست این ادعاها قرارگرفته و این مغالطه وقتی روشن می شود که به پاسخ این سوال فکر کنیم: مسئول خون افرادی که به دعوت معاویه و شاه –مغرضانه یا گمراهانه- در لشکرهای آنان جنگیدند و گوشت لب توپ شدند، شاه و معاویه بودند یا امام علی و امام خمینی؟ مغالطه یا نیتی که کدیور داشته آن است که نظام جمهوری اسلامی ایران را همردیف با لشکر معاویه و رژیم پهلوی قرارداده است و اساس بحث و جدال ما با کدیور و امثال کدیور نیز در همین تعریف حق و باطل است.
اگر ما نظام جمهوری اسلامی ایران را در امتداد اندیشه ها و منویات امام علی(ع) و امام خمینی(ره) بدانیم آن را باید نظام حقی قلمداد کنیم بنابراین مسئولیت خون افرادی که در این اغتشاشات کشته شدند –اعم از بسیجی و غیربسیجی- نیز برعهده کسانی است که آنان را گوشت لب توپ می کنند و برخلاف قانون رسمی کشور تجمعات غیرقانونی برگزار ميكنند.
اما اگر نظام جمهوری اسلامی ایران را باطل قلمداد کنیم آن وقت دوباره می رسیم به همان دعواهای قدیمی با آقاي كديور و همپالگی های دوم خردادیشان ...
خبرنگار مسلمان
شاید در بسیاری از کشورهای دنیا که آزادی پوشش به عنوان یک قانون در آن حاکم است برهنگی و بی
حجابی هم جزئی از همان فرهنگ باشد ولی در همان فرهنگ نمی توان نمونه های غیر قابل قبولی مثل بد حجابی که نمونه از بی حیائی و بی بندو باری می باشد را یافت.
حال چرا عده ای از زنان و دختران ایرانی بدون در نظر گرفتن هویت و شخصیت زن به گونه های مختلف بدحجابی متوسل می شوند تا بتوانند اثبات وجود خود را با آرایش غلیظ که در کشور های دیگر دنیا اینگونه آرایش فقط و فقط مخصوص ظاهر رقاصه های کاهواره ها می باشد را به جامعه عرضه می دارند را باید در قسمت های مختلف جامعه ریشه یابی کرد.
این افراد یعنی این عده از زنان و دختران این بی بندباری در پوشش را به عنوان آزادی تلقی می نمایند و در بین معیارهای گوناگون آزادی فقط معیار آزادی در پوشش را انتخاب نموده و استفاده از این معیار را هم جزئی از واجبات زندگی خود می دانند .علت و دلیل انتخاب این معیار را می توان در بی خیالی مسئولین فرهنگی گذشته به این امر دانست که موضوع فوق را ریشه یابی نکرده اند و آن را انطور که باید و شاید مورد توجه قرار نداده اند .
بی حیائی و هرزه گی خاص دختران خیابانی و یا روسپیان می باشد و این با بدحجابی تفاوت بسیار دارد در جامعه ای که بنا به هزار دلیل سن ازدواج و طلاق افزایش قابل توجهی پیدا کرده و راهی قانونی و منطقی برای ارضاء جوانان نیست بی حیائی و برهنگی وهرزه گی در جامعه رواج پیدا میکند که در این میان قربانیان اصلی این هجمه، پسران و دختران و زنان بی دفاعی هستند که به آسانی زیبائی و نشاط زندگی شان را به قیمت ناچیزی می فروشند حجاب و بی حجابی در دنیا دارای منطق و قانون خاصی می باشد اما بدحجابی داستانی جز فریب و نیرنگ و نفاق را در خود ندارد کشور ما با یک کشور با آرمانهای اسلامی می باشد و فرهنگ بی حجابی در آن جایگاهی ندارد و نخواهد داشت و تنها زینت زن حجاب او می باشد.
اما با این حساب بدحجابی در کشور ما به عنوان یک فرهنگ شده که بنیانگذار اصلی این فرهنگ سیاسیون و مدعیان آزادی و اسلام ناب آمریکائی بوده اند که با تصویب قانون آزادی در محافل بی بندو باری خودشان آن را به عنوان فرهنگ تجویز جامعه نموده اند . این سیاسیون به پارکینگ رفته که خود را مدعیان اصلاحات در قانون و آزادی می دانستند با برنامه ریزی غلط اقتصادی و فرهنگی کشور را با بحران های اقتصادی و فرهنگی روبرو کردند که نتیجه آن بیکاری و بی پولی در بین اقشار مختلف جامعه و بی بندو باری فرهنگی که بدحجاب جزئی از آن می باشد بوده است .
دولت فعلی باید تاوان تمامی عملکردهای غلط دولت های قبلی را بپردازد و راهی برای بازگشت حجاب به جامعه اسلامی ما پیدا نماید دولت محترم از این موضوع هم نباید غافل شود که اگر بدحجابی با حجاب شود،اگر فاحشه و هرزه ای توبه کند،اگر معتادی ترک اعتیاد کند از جامعه و دولت انتظاراتی دارد که باید دولت خود را آماده برای پاسخ دادن به آن انتظارات نماید .
سید عبدالله مظلومی کیاپی

دخترک 8 ساله بود، اهل کرمان. موقع بازي در کوچه بود که با اتومبيلي تصادف کرد. ضربه آنقدر شديد بود که به حالت کما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل مي شد. مادرش ديگر نا اميد شده بود. دکترها هم جوابش کرده بودند.
دکتر معالجش -دکتر سعيدي، رزيدنت مغز و اعصاب- مي گويد: زهرا وقتي به بيمارستان اعزام شد ضربه شديدي به مغزش وارد شده بود. براي همين هم نمي توانستيم هيچگونه عملي روي او انجام دهيم. احتمال خوب شدنش خيلي ضعيف بود.
در بخش مراقبتهاي ويژه، پيرزني چند هفته اي است که بر بالين نوه اش با نوميدي دست به دعا برداشته است.

اين ايام مصادف بود با سفر رهبر انقلاب به استان کرمان. ولي حيف که زهرا با مادربزرگش نمي توانستند به استقبال و زيارت آقا بروند. اگر اين اتفاق نمي افتاد، حتماً زهرا و مادر بزرگش هم به ديدار آقا مي رفتند، اما حيف ....
خود مادر بزرگ ماجرا را اينطور تعريف مي کند: وقتي آقا آمدند کرمان، خيلي دلم مي خواست نزد ايشان بروم و بگويم: آقاجان! يک حبه قند يا ... را بدهيد تا به دختر بيمارم بدهم، شايد نور ولايت، معجزه اي کند و فرزندم چشمانش را باز کند .
مثل کسي که منتظر است دکتري از ديار ديگري بيايد و نسخه شفا بخشي بپيچد همه اش مي گفتم: خدايا! چرا اين سعادت را ندارم که از دست رهبر انقلاب، سيد بزرگوار چيزي را دريافت کنم که شفاي بيمارم را در پي داشته باشد. مادربزرگ ادامه مي دهد: آن شب ساعت11 بود. نزديک درب اورژانس که رسيدم، مامور بيمارستان گفت: رهبر تشريف آورده اند اينجا. گفتم: فکر نمي کنم، اگر خبري بود سر و صدايي، استقبالي يا عکس العملي انجام مي شد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نکند که راست بگويد. به طرف اورژانس دويدم، نه پرواز کردم. وقتي رسيدم، ديدم راست است. آقا اينجاست. و من در يک قدمي آقا هستم. با گريه به افرادي که اطراف آقا بودند گفتم: مي خواهم آقا را ببينم. گفتند: صبر کن، وقتي آقا از اين اتاق بيرون آمدند، مي تواني آقا را ببيني. وقتي رهبر بيرون آمدند، جلو رفتم. از هيجان مي لرزيدم. اشک جلوي ديدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخيد و گفتم: آقا! دختر هشت ساله ام تصادف کرده و در کما است. نامش زهرا است. ترا به جان مادرت زهرا(س) يک چيزي به عنوان تبرک بدهيد که به بچه ام بدهم تا شفا پيدا کند. آقا بدون تأمل چفيه اش را از شانه برداشت و توي دستهاي لرزان من گذاشت. داشتم بال در مي آوردم. سراسيمه برگشتم و بدون هيچ درنگ و صحبتي فوراً چفيه متبرک آقا را روي چشمان و دست و صورت زهرا ماليدم و ناگهان ديدم زهرا يکي از چشمانش را باز کرد. حال عجيبي داشتم. روحم در پرواز بود و جسمم در تلاش براي بهبودي فرزندم که تا دقايقي پيش، از سلامت وي قطع اميد کرده بوديم. ساعت 2 بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را کاملاً باز کرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردايش هم مرخص گرديد.
زهراي کوچک حالا يک ياد گاري دارد که خود مي گويد: آن را با هيچ چيز عوض نمي کنم. او مي گويد: اين چفيه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روي حرم حضرت علي(ع) برداشتم .
مادر بزرگ نيز مي گويد: از آن روز تاکنون فقط يک آرزو دارم. آن هم اين است که با زهرا به زيارت آقا بروم.
-------------------------
و چه کسي ميداند که جنگ چيست؟
چه کسي ميداند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را ميدرد؟
چه کسي ميداند سوت خمپاره فردا به قطره اشکي بدل خواهد شد و اين اشک جگرهايي را خواهد سوزاند؟
کيست که بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري که فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم کودک در قامت خميده مادر؟
کيست که بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامهاي و سياه شدن جامهاي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا که اينجا نباشد، يعني اضطراب که کودکم کجاست؟
جوانم کجاست؟
دخترم چه شد؟
به کدام گوشه تهران نشستهاي؟
کدام دختر دانشجويي که حوصله ندارد عکسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوههاي عفاف که هرکدام در پس رنجهاي بيکران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل ميپروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، که بيشرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجويي ميداند هويزه کجاست؟
چه کسي در آن کشته شد و در آن دفن گرديد؟
چگونه بفهمد تانکها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له کردند و اصلاً چه ميداني که تانک چيست و چگونه سري زير شنيهاي تانک له ميشود؟
آيا ميتوانيد اين مسئله را حل کنيد؛ گلولهاي از دوشيکا با سرعت اوليه خود از فاصله 100 متري شليک ميشود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ کرده و گذر ميکند، معلوم نماييد:
- سر کجا افتاده است؟
- کدام زن صيحه ميکشد؟
- کدام پيراهن سياه ميشود؟
- کدام خواهر بي برادر ميشود؟
- آسمان کدام شهر سرخ ميشود؟
- کدام گريبان پاره ميشود؟
- کدام چهره چنگ ميخورد؟
- کدام کودک در انزوا و خلوت خويش اشک ميريزد؟
يا اين مسئله را که هواپيمايي با يک ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين لندکروزي را که با سرعت در جاده مهران – دهلران حرکت ميکند مورد اصابت موشک قرار ميدهد؟ اگر از مقاومت هوا صرفنظر کنيم، معلوم کنيد:
- کدام تن ميسوزد؟
- کدام سر ميپرد؟
- چگونه بايد اجساد را از ميان اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟
- چگونه بايد آنها را غسل داد؟
- چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم؟
- چگونه در تهران بمانيم و تنها، درس بخوانيم؟
- چگونه ميتواني درها را بر روي خودت ببندي و چون موش، در انبار کلمات کهنه کتاب لانه کني؟
- کدام مسئله را حل ميکني؟
- براي کدام امتحان، درس ميخواني؟
- به چه اميدي نفس ميکشي؟
- کيف و کلاسور را از چه پر ميکني؟
از خيال.
از کتاب.
از لقب شامخ دکتر.
يا از آدامسي که مادرت هرروز صبح در کيفت ميگذارد.
- کدام اضطراب جانت را ميخورد؟
در رسيدن اتوبوس.
دير رسيدن سر کلاس.
نمره A گرفتن.
- دلت را به چه چيز بستهاي؟
به مدرک.
به ماشين.
به قبول شدن در دوره فوق دکترا.
آري پسرک دانشجو!
به تو چه مربوط است که خانوادهاي در همسايگي تو داغدار شده است.
جواني به خاک افتاده و خون شکفته.
آري دخترک دانشجو!
به تو چه مربوط که دختران سوسنگرد را به اشک نشاندند و آنان را زنده به گور کردند.
در کردستان حلقوم کساني را پاره کردند تا کدهاي بيسيم را بيابند.
به تو چه مربوط است که موشکي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نوري، محلهاي نابود شود و يا کارگري که صبح به قصد کارخانه نبرد اهواز از خانه خارج و ديگر بازنگشت و همکارانش او را روي دست تا بهشت اباد اهواز بدرقه کردند.
به تو چه مربوط که کودکاني در خرمشهر از تشنگي مردند.
هيچ ميدانستي؟
حتماً نه!
هيچ آيا آنجا که کارون و دجله و فرات به هم گره ميخورند به دنبال آب گشتهاي تا اندکي زبان خشکيده کودکي را تر کني؟
و آنگاه که قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين کودک رفتي تا سيرابش کني،اما ديدي که کودک ديگر آب نميخواهد!!
اما تو، اگر قاسم نيستي، اگر علي اکبر نيستي، حرمله مباش که خدا هديه حسين(عليه السلام) را پذيرفت.
خون علي اصغر را به زمين باز پس نداد و نميدانم که اين خون، خون خدا، با حرمله چه ميکند؟!
والسلام
«براي شادي روح اين شهيد بزرگوار صلواتي بفرستيد
به نقل از بوسه گاه سیمینف